شيکا اويلی
|
||
فرشته ها حورشید را
به خانه ای دور هدیه کردند
جهان اتفاق تازه ای را تجربه می کرد
منظومه تو شکل گرفت
بعد ها هرکه حسادت کرد
مزرعه ای از آفتاب گردان کاشت
سالهاست
نه فرشته ای نازل شد
نه خورشیدی زاده
1)
گل اناری
روی حوض خشک
صدای گریه کودکی پیر
و شاپرکی که به آسمان می رود
2)
در ایوان باز
کفش های برزگی که ناگهان کوچک شد
بوته خشک گل سرخ
صدای خنده های بادی دور
3)
روی تاقچه
خاکی که کتاب می خواند
حسنک قناری لال
کوکب روح سرگردان شب های آبادی
4)
تکیه بر عصای پیری
در ست کنار جاده ای تا بی نهایت
با حسرتی جوان
لیلی جان را می خواند پیرمرد
5)
اویل
خسته از رنج های طویل
چنان سگرمه هایش درهم است
انگار هیچ کجای جهان وطنی نداری
پیکش به مادرم فاطمه که بهارهای پیش از این را با حضور گرمش و بهار های پس از این را بایاد سبزش به تماشا خواهیم نشست :
ثانیه ها گذشت و
سال به ساعت تحویل رسید
خانه اما هنوز
نه سفره هفت سینی چید و
نه(( همیشکی)) به دیوار اویخت
نگاه بود می جست
صدای همشیه ای را که((ناز)) می داد:
((بهار سوروسوئه تو کواویی؟
صدای امدن بهار می اید تو کجایی؟
ونوشه در بیمو ئه تو کواویی؟
بنفشه در امده تو کجایی؟
پسر بورد ه بیئیی اخر سال
پسرم (به جبهه)رفتی که اخر سال بیایی؟
زمسن سر بیموئه تو کواویی؟
زمستان سرامده تو کجایی؟
((سال مج های)) بسیاری از خواب برخاستندو
نور ریختند پاشنه در
هیچ کس به(( روجا)) نگفت
((پیتک)) امسال چرا هوا شمال بارانی است؟
همیشک: همیشه بهار؛ مازندارنی ها با باور اینکه باعث شادابی و سر زندگی در طول سال می شود به دیوار اتاقها می اویزند
ناز : گونه اوازی که بیشتر زنان در وصف یا دوری عزیزانشان زمزمه می کنند
سال مج : اولین کسی که پس از تحویل سال با اب و اینه و قران پا به خانه می گذارد(مارمه)
روجا : ستاره صبحگاهی نام دخترم
پیتک: پنج روز اول سال در گاه شمار تبری
برگردان مازندرانی :
ثانیه شون رد بوئنه و
ساحت تحویل سال برسیه
خنه اما هلا
نا سفره هفت سین دچیه و
نا اته همیشک دیوار هرانکته
چش و که گرددسه
صدا اومو هر سال ناز دا:
بهار سوروسوئه تو کواویی؟
ونوشه در بیمو ئه تو کواویی؟
پسر بورد ه بیئیی اخر سال
زمسن سر بیموئه تو کواویی؟
زمسن سر بیموئه تو کواویی؟ ))
انه سال مج از خو پی رسانو
روشنی برختنه در کن نابن
هیچ کس ولی روجا ره نوته
امسال پیتک چیر شمال هوا وارشیه؟